محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

1093

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )

حكمت خشك است در درجهء سيّم و نافعست از براى نفث المده چون آشاميده شود با شراب خشخاش و چون تر كنند آن را بسركهء خمر و بكذارند بر موضع كزيدن سك ديوانه نفع ميدهد صنعت آن طين حر انكشت نمك كل خطمى موى سر ادمى مقراض كرده اجزا مساوى نرم كوبيده بسرشند باب سرشتنى نيكو و بسيار ورزش دهند و قرصها سازند و نكاه دارند طين حكمت ديكر جهة استحكام ظروف كه تاب آتش اورند صنعت آن كل كوزه كرى را كه خاك رست كويند بايد كه از ريك پاك كرده در آب حل كنند تا رقيق القوام كردد اين اجزا را به قدر نصف كل بعد خشك شدن اضافه كرده تا سه چهار روز مكرّر برهم زنند و با خبث الحديد و سركين اسب كوفته و بيخته كل خطمى موى بز مقراض كرده و ساير اجزا را كوفته و بيخته با آب نمك بسرشند و به كار برند طين حكمت ديكر كه مؤلّف تذكره بهترين اقسام دانسته است صنعت آن موى مقرض نمك طعام زقال كل خطمى خبث الحديد پوست تخم مرغ مكديك جزو كل پاكيزه دو جزو بدستور مرتّب نمايند [ طين حكمت به ] نسخهء ديكر كه وجيز و كثير التاثير است و مكرر بتجربه رسيده است صنعت آن خاك كوزه‌كرى را با قدرى كاه كوبيده و نمك مسحوق و خاكستر بيخته باب خمير كرده استعمال نمايند و اكر از كردى كه بر روى كوزه و سبو در حين طبخ در كوزه مينشيند مرتب نمايند بهتر است كتاب العين المهملة باب العين مع الباء الموحّده [ عبير ] فصل در بيان نسخ عبير عبير ملك شاهى معطّر و مقوى دل و دماغ است صنعت آن بكيرند نارنج و جوف آن را خالى كنند پس اكسير در آن پر كنند به شرطى كه در آن عنبر اشهب و مشك و كلاب از هريك قدرى داخل كرده باشند پس در ديك مسى باتش ملايم بجوشانند تا كلاب در آن خشك شود پس از ديك براورده صندل زرد كه بهندى ملاكير نامند عود قمارى و صندل سفيد سوده داخل كرده در ظرف چينى بدست بسيار بمالند تا نيكو ممزوج كردد و به كار برند اين بهترين عبيرها است عبير اعظم شاهى بسيار خشبو و معطر و مقوى دل و دماغ است صنعت آن زرنب اظفار الطيب كهيولا تنبل سكنده كوكسلا از هريك بيست و چهار مثقال ادويه را كوفته و بيخته عطر كلاب عطر مجموع عطر عود عطر صندل از هريك دو درم بان ممزوج نموده استعمال نمايند عبير ديكر كه بسيار خشبو است صنعت آن صندل سفيد يك اثار حصى لبان يك توله قرنفل جوزبوا بسباسه دارچينى هيل‌بوا از هريك دو توله مشك خالص ششماشه ميعهء سائله سنبل الطيب آهك انكهى كهنوندا از هريك نيم پاو ادويه كوفته و بيخته عبير سازند و استعمال نمايند عبير ديكر كه مقوى دل و دماغ است صنعت آن صندل سفيد سه جزو ريشه و الا بيخ سنبل كل سرخ سنبل الطيب بيخ سوسن كبود بهارنارنج كل سنجد سعد نارنجك شيرازى از هريك جزوى بسيار نرم سائيده استعمال نمايند و اكر قدر بسيار كمى از مشك اضافه نمايند قويتر مىشود و اكر عطر كلاب و عطر عود هندى نيز اضافه نمايند اقوى و اطيب مىكردد باب العين مع الرّاء المهملة [ عرق ] فصل در بيان نسخ عرقهاى مفرده و مركّبه بدانكه عرق عبارت از آب مقطر از كلها و شكوفها و ثمرها و تخمها و بركها و بيخها و چوبها است كه با آب دو قرع و انبيق تقطير نمايند و سابق الايام سواى ماء الورد كه عرق برك ورد احمر كه كل سرخ است به فارسى كلاب نامند مستعمل نبوده و از احداث جديده است و دست بدست زياده شده است و عرق هر چيز لطيف‌تر از جرم آن چيز است و خواص آن قريب بان و در بعضى امور از آن اقوى و در بعضى مواد از آن ضعيف‌تر [ دستور تقطير عرقها ] بدانكه دستور تقطير عرقها به دو طور است يكى بطريق تنكيس دويم بطريق قرع و انبيق [ طريق تنكيس ] امّا طريق تنكيس آنست كه سر پوش بزرك قبه دارى را معكوس كه قبهء آن در اندرون ديك باشد بر سر ديك بكذارند و محاذى تكمهء آن سرپوش طاسى يا باديهء يا ظرفى ديكر معلّق بياويزند كه عرق در آن جمع كردد و كنار سرپوش كه متّصل بدهن ديك است بخمير مستحكم نمايند كه مطلقا بخار بيرون نرود و در جوف آن سرپوش آب سرد كنند و چون كرم كردد تبديل نمايند و چون دانند كه آن ظرف مملو كرديده از عرق سرپوش را برداشته خالى نموده باز بدستور سر آن را محكم نمايند و هم‌چنين تا باتمام رسد [ طريق قرع و انبيق ] و امّا طريق قرع و انبيق بانهاى مختلفه است و بهترين آن بدين قسم است كه بدور سرپوش ديوارهء بلندى از مس اكر سرپوش و ديك از مس باشد يا نقره اكر نقره باشد براى آب سرد تا عرق بسيار برايد لحيم كنند و به يك طرف آن متّصل سرپوش از آن بيرون لولهء از براى خالى نمودن آب در ميان آن ديواره قرار دهند و بلتّه بند نمايند و هرگاه آب كرم كردد باز نمايند و همچنين و بسرپوش محاذى آن لوله لولهء ديكر قرار دهند كه كنارهء آن از كنارهء سرپوش جاى سوراخ مطلق بلند نباشد و در اندرون سرپوش نيز ديوارهء اندك بلندى مايل به طرف اندرون قرار دهند محاذى لوله كه عرقها باز در ديك نرود و جمع‌شده تمامى آن از آن لوله در قابله بواسطهء نيچه آيد بدين شكل و عرقهاى مخصوصه هر دوا در ذيل آن در رسم خود ذكر يافت مانند آسو كه عرق قندى است و عرق ابريشم و پوست بهار اترج و اذخر و اسارون و اسطوخودوس و افسنتين و انبرباريس و انيسون و اهليلج در حرف الالف و بادرنجبويه در حرف الباء الموحده و تانبول و تفّاح و تنباكو در حرف التاء المثناة الفوقانيّه و همين قسم هريك در حرف خود ذكر يافت از آنجا جويند بدانكه عرقها را بعد از سرد شدن در تنك يا صراحى شيشه يا چينى و يا مس قلعى در او يا از روح توتيا نكاه دارند و سران را محكم بندند و آنچه صاحب بو است مادام كه بوى آن باقى و خشبو است قوت آن باقى است و چون ضعيف و زايل شد ضعيف و باطل ميكردد [ بيان عرقهاى مفرده ] [ عرق رازيانج ] عرق رازيانج در دويّم كرم و در اول خشك مفتح و مدرّ و محلل رياح و اخلاط و رافع رطوبات و با سكنجبين جهة تبهاى كهنه و با خبه كه خاكشى و شفترك نيز نامند سنك‌شو نموده جهة هيضهء بلغمى رطوبى نافع صنعت آن بكيرند بزر رازيانج تازه خوب و از خاشاك و خاك و اشياى غريبه پاك سازند و يك شبانه روز در شش چندان آب خالص شيرين بخيسانند پس عرق كشند بطريق مذكور اكر تند و سنكين خواهند و اكر سبك و ملايم خواهند آب را بحسب آن زياده نمايند و صنعت عرق بزر كرفس و بزر هندبا و به زور ديكر نيز بدستور عرق بزر رازيانج است [ عرق لسان الحمل ] عرق لسان الحمل كه برك بارتنك نامند و در دويّم سرد و در اول خشك لطيف و حابس نزف الدم جميع اعضا است و مقوى جكر و مسكّن عطش و جهة سل و دق و نفث الدم و قئ الدم و سيلان و ربو و قرحهء ريه و بول الدم و جوششهاى دهان و تبهاى حاره و سدهء جكر و كرده نافع صنعت آن بكيرند برك بارتنك تازه هر قدر كه خواهند از كرد و غبار پاك بشويند و با چهار يا پنج وزن آن آب خالص شيرين عرق كشند و عرق بركهاى ديكر نيز بدين قسم است و در خواص قريب بخواص انها و الطف [ عرق جندقوقا ] عرق جندقوقا در دويم كرم و در اول خشك جهة استسقا و اورام بارده نافع صنعت آن مثل صنعت عرق برك بارتنك است كه برك تازهء آن را كوفته عرق كشند و اكر تازه نباشد از خشك آن ربع وزن تازه بكيرند [ عرق خلاف برى ] عرق خلاف برى كه بيد ساده نامند در دويم سرد و در اول خشك مفتح سدهء جكر و ملطف و رافع خفقان و تشنكى و جهت ضعف معدهء حار و تبهاى محرقهء صفراويه و جميع امراض حاره و رمد و صداع حار نافع صنعت آن نيز مثل صنعت عرق برك بارتنك است كه بركهاى تازهء آن را كرفته پاك شسته عرق كشند [ صنعت بهار كنب ] صنعت بهار كنب آنست كه بكيرند بهار كنب هر قدر كه خواهند با چهار وزن يا زياده آب خالص و شيرين بطريق مقرر عرق كشند [ عرق خلاف بلخى ] عرق خلاف بلخى كه بهرامج نيز نامند و به فارسى بيدمشك و در شام شاه‌بيد كويند سرد و تر است در اول و جمعى در اول كرم و مايل به خشكى ميدانند و اصلى ندارد محلل و ملطف و مفتح سدّهء خفيفهء دماغى و مقوى دل و دماغ حار و مسكن صداع كه از بخار مواد حاره باشد و ملين